دوستان سلام امیدوارم حالتون خوب باشه
کم کم داریم به عرضه ی بازی ایرانی گرشاسپ نزدیک میشیم
در این تاپیک توضیحاتی در مورد این بازی داده میشه اگه بدردتون خورد تشکر رو بزنید ممنون
دوستان سلام امیدوارم حالتون خوب باشه
کم کم داریم به عرضه ی بازی ایرانی گرشاسپ نزدیک میشیم
در این تاپیک توضیحاتی در مورد این بازی داده میشه اگه بدردتون خورد تشکر رو بزنید ممنون
گنجينه افسانه های ايران باستان بعنوان کهن ترين اساطير کره زمين ، نمايانگر فرهنگ باستانی غنی ، آداب و رسوم و ادبيات هويت بخش و داستانهای سرشار از هيجان و نکات آموزنده ايران زمين بوده و در پهنه رسانه ای زمان حاضر کمتر بازآفرينی و مصور شده است .
بازی رايانه ای گرشاسپ يک بازآفرينی نمادين با رويکرد معناگرا و عملگرا در فضای اسطوره ای ايران باستان مبتنی بر منظومه حماسی گرشاسپ نامه نوشته اسدی طوسی می باشد که در آن عمده عناصر تصويری حاصل گداخت منابع تاريخی و کتيبه های سنگی باستانی موجود در کشور در کوره تخيل خالقان اين اثر می باشد.
گرشاسپ – گرز ثریت، یک بازی اکشن سوم شخص است و روند کلی بازی بر اساس پیکارهای پهلوان اصلی بازی گرشاسپ و رويارويی او با نیروهای اهریمنی می باشد. مبارزات تن به تن، حل معما و کشف فضاهای سرزمین خونیراث از عناصر اصلی این بازی می باشند.
مشخصات فنی
بازی گرشاسپ برای اجرا بر روی کامپیوترهای شخصی ساخته شده است و از نظر قابلیت های گرافیکی قابل تنظیم می باشد به نحوی که بر روی کارت های گرافیکی که ازsm 2.0 پشتیبانی کنند قابل اجرا خواهد بود. برای نمایش گرافیک این بازی از موتور متن باز OGRE3D استفاده شده است و شبیه سازی فیزیکی در آن با موتور Nvidia PhysX انجام می گیرد.
placebo (07-05-2010)
گرشاسپ از کهن ترین پهلوانان ایرانی و از معدود شخصیتهای محبوب در دوران پس از اسلام است که نامش در یسناها هم آمده است. از نظر خانوادگی، می دانیم که او فرزند تریتَه یا اتریت بوده است. بر مبنای نسب نامه ای که اسدی توسی برای او ارائه کرده است، گرشاسپ پسر تریت، پسر شم، پسر تورگ، پسر شیدسپ، پسر تور پسر جمشید پسر تهمورث بوده است.
صفت هایی که در اوستا برای او برشمرده اند عبارت است از : زورمندترین، برپا ایستاده، بی خواب، بیدار در بستر، جوان، گُرزوَر و گیسو بلند. همچنین صفت دیگر وی نئیرمَه است که مردانه و جوانمرد معنا می دهد. این صفت بعدها به نامی مستقل تبدیل شده است و در قالب نریمان به یکی از فرزندان وی دگردیسی یافته است. دگردیسی مشابهی در مورد نام خانوادگی وی رخ داده است. گرشاسپ و پدرش به خاندان سامَه تعلق داشته اند، که در متون جدیدتر به اسم سام تبدیل شده و همچون پسر او دانسته شده است. این تبدیل کار فردوسی نبوده است و در متون دیگری که در دوران او موجود بوده است، چنین دگردیسی ای صورت گرفته بوده است. در میان مورخان دوران اسلامی تنها بیرونی است که بر شکل اولیه اسطوره او آگاه بوده است و سام را نام خانوادگی گرشاسپ دانسته است.
در مورد برادر گرشاسپ که اورواخشیه یا اوروَخشیه نام داشته، چیز زیادی نمی دانیم. در اوستا او را داوری دادگر دانسته اند و می دانیم که به دست کسی به نام هیتاسپ کشته شد. در مورد پدرش اتریت هم جز آن که کاهن هوم بوده آگاهی دیگری نداریم. با این وجود نریمان که بعدها فرزند وی دانسته شده، در شاهنامه به نیرومندی و دلاوری ستوده شده است. فرزند دیگر گرشاسپ ، یعنی سام که به همین ترتیب ابداع شده، به ویژه در داستانهای ابتدای عصر پهوانان نقش مهمی بر عهده دارد. در زمان منوچهر، او را در کنار قارن -فرزند کاوه آهنگر و سپهسالار ایران- می*بینیم که برخی از افتخارات گرشاسپ به او نسبت داده شده است.
کارهای قهرمانی فراوانش و سبک زندگی بی قید و بندش بیشترین شباهت را با رستم دارد و بیهوده نیست که او را نیای رستم دانسته*اند. گرشاسپ، مردی ماجراجو و اهل سفر بوده است و پایبندی چندانی به جا و مکان نداشته است. او را زمانی حاکم کابل می بینیم و گاهی می شنویم که شاه ایران حکومت مازندران را به او سپرده است. در جایی دیگر او را پادشاه نیمروز –سیستان- می نامند و بار دیگر به فراز آمدنش از هند اشاره شده است.
در گرشاسپ نامه اسدی توسی که مفصل ترین روایت درباره اوست، به این موضوع اشاره شده که پس ار ماجراهای زیادی به هند رفت و در آنجا بر شاهی به نام بَهو که بر ضد شاه ایران شورش کرده بود، پیروز شد. همچنین به سفرش به سراندیب و عجایبی که در جزایر اقیانوس هند دیده اشاره های فراوان شده است. گرشاسپ در هند از دخمه ای که جسد سیامک در آن نگهداری می شد دیدار کرد و با مهراج شاه هندی درگیر روابطی شد.
گرشاسپ نامه سفرهای او را به شرق محدود نمی داند. چنان که در این کتاب روایت سفر او به روم آمده است و این که عاشق دختر شاه روم شد و برای به دست آوردن وی و اثبات زورمندی خویش کمانی سنگی را که هیچکس توان کشیدنش را نداشت، در کشید.
ویرایش توسط mans2 : 07-05-2010 در ساعت 10:25 PM
placebo (07-05-2010)
گرشاسپ بیش از همه به خاطر ماجراجویی هایش در نقاطی مختلف و چیرگی اش بر دشمنان قوی پنجه شهرت داشته است. مهمترین موجودی که به دست او کشته شد ، اژدهایی بود به نام سرووَرَه که توصیفی هراس انگیز از او در اوستا وجود دارد. بر مبنای این توصیف او اژدهایی شاخدار بوده که مردان و اسبان را فرو می بلعیده و از دهانش زهری زرد رنگ به بلندای نیزه ای روان بوده است. گرشاسپ، نادانسته بر پشت این اژدهای خفته رفت و در حالی که او را تپه ای فرض کرده بود، بر پشتش آتش افروخت و دیگی آهنین را بر آن نهاد تا غذایی درست کند اما گرمای شعله اژدها را بیدار کرد و او را به جنبش واداشت در نتیجه آب جوشان بر زمین ریخت و گرشاسپ که غافلگیر شده بود پس از نبردی سهمگین او را از پای در آورد.
دشمن مهم دیگری که بر وی غلبه کرد، اژدهایی بود به نام گَندَروای زرین پاشنه. این موجود هیولایی آبزی بود که در دل فرخکرت زندگی می کرد و ریش اش به دریا کشیده می شد. شواهدی در دست است که گندروا رویین تن بوده است. گرشاسپ برای چیرگی بر او به دو ایزد فدیه داد. نخست: در کرانه دریاچه پیشینگَه صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند را برای آناهیتا قربانی کرد و در نتیجه ایزدبانوی آبها پیروزی را برایش به ارمغان آورد. دیگری وایو است
چیرگی گرشاسپ بر گندروا کاری آسان نبوده است. گندروا اژدهایی بوده دریازی که گوشی پهن و بزرگ داشت و درازای شاخش به قدر قد ضحاک بوده است. او در هر نوبت به قدر ده روستا مردم و اسبان را فرو می بلعید و چنان بلند بود که آب دریا تا زانویش بیشتر نمی رسید و سرش تا خورشید برکشیده بود. پوزه ای گشوده داشت که با آن جهان را به ویرانی و تباهی تهدید می کرد. دندانهای وی به قدری بلند و دهانش چنان بزرگ بود که جسو مردان و اسبان در دهانش به دندانهایش آویخته بودند. گرشاسپ نه روز و نه شب با وی جنگید تا آن که توانست از آب بیرونش بکشد و دست و پا بسته او را به آرورَگ ِ پارسا تحویل دهد
placebo (07-05-2010)
1– موتور بازی گرشاسپ چیست؟ موتور بازی گرشاسپ ساخت شرکت فن افزار می باشد. برای ساخت این موتور از چند مولفه متن باز نیز استفاده شده است که مهمترین آنها OGRE برای قسمت گرافیک و OpenAL برای صدا می باشد.ازNvidia PhysX نیز برای شبیه سازی فیزیک استفاده شده است. یک ویرایشگر ساخت بازی نیز در شرکت تولید شده است که برای ساخت مراحل و تنظیم بازی از اون استفاده می شه. این ویرایشگر تو شرکت به “ایرانویج” معروف هست. زبان برنامه نویسی موتور بازی و ویراشگر ++C هست.
۲ – آیا از Motion Capture برای ساخت انیمیشن استفاده شده؟
خیر، کلیه انیمیشن های ساخته شده بصورت دستی هستند.
۳ – نرم افزارهایی که برای ساخت مدل کاراکترها و فضا و انیمیشن استفاده می شوند چی هستند؟
از ۳D Studio Max برای ساخت مدل کاراکترها و محیط و همچنین انیمیشن استفاده می شود. البته ZBrush هم برای مدلسازی نقش جدی داشته.
۴ – چند نفر بر روی پروژه کار کرده اند؟
تعداد افرادی که بصورت تمام وقت روی پروژه کار می کنند ۱۱ نفر هست و دوستان دیگری نیز بصورت مقطعی به تیم اصلی کمک کرده اند که در کل حدود ۲۲ نفر می شوند.
پس از به زنجیر کشیده شدن ضحاک بدست فریدون و پیروزی نیروهای نور بر سپاه تاریکی ، که سالیان به فرماندهی ضحاک بر خونیراث چیره شده بودند، زمان زیادی به طول نیانجامید که جای جای آن سرزمین پهناور را ديوان تسخير کرده و هرکدام برای خود فرمانروایی پدید آوردند و راه نیروهای اهریمنی را پی گرفتند و به آزار و اذیت انسانها و اهوراهای سپاه نور پرداختند. هیتاسپ زرین تاج که یکی از بيرحم ترين این دیوان شرور بود و از نیروهای جادویی متعددی برخوردار بود در این میان برای خود در سرزمین های کوهستانی فرنبغ حکومتی ایجاد کرد و به همراه هیولاهای اهریمنی، دیوان و اشموغان زیردستش به غارت سرزمین های اطراف پرداخت. از جمله این سرزمین های مورد هجوم دیوان، دهکده کوهستانی سیاوشگرد بود که از دیرباز مکان رشد و پرورش پهلوانان متعددی بود. هیتاسپ در غارت این دهکده، اوروخشیه، برادر گرشاسپ را از میان می برد. گرشاسپ پهلوان به دنبال انتقام خون برادرش به سوی دژ هیتاسپ روانه می شود و در این مسیر متوجه می شود که در یورش هیتاسپ و یارانش به سیاوشگرد اتفاق بسیار مهمتری افتاده است و اراده و شجاعت گرشاسپ سرنوشتی بزرگ را رقم خواهد زد ...
سر آغاز
“…آن روزها را امروز از یاد برده*اند. روزهایی که هنوز رودِ خروشانِ زمان بیکرانه در گوشه و کنار جاری بود، و ایران زمینِ پهناور، در آتشِ آشوبی فراگیر و نبردهایی پی در پی غرقه شده بود. در آن روزها که پهلوانان هنوز به اسطوره*هایی دوردست تبدیل نشده، و خود داستانهای شگفت*انگیز زندگی خویش را برای گوسان*های قصه*گو تعریف می*کردند. در آن روزها، سرزمین میانیِ خونیراس که امروز *ایران زمین خوانده می*شود، *همچون نگینی در میان شش سرزمینِ* پیرامونی احاطه شده بود،* و در سراسرِ آن دیوها و اشموغان،* با اهوراها و آدمیان در پیکاری سخت درگیر بودند. روشنایی دیرپای خردی که اهورایان به آدمیان بخشیده بودند، به تدریج از میان مردمان رخ بر می*بست، و خشونت و دیوانگی اشموغان همچون ظلمتی شبانگاهی جایگزین آن می*شد.
در آن روزها، در آن گذشته*ی دور، گرشاسپِ* بزرگ، پهلوان پارسی، هنوز جوان بود و جویای نام، و هیچ نشانه*ای در دست نبود که به سرنوشت شگفت*انگیز و پر فراز و نشیبش گواهی دهد. سرنوشتی که اسطوره*اش هنوز در گوشه و کنار ایران زمین در اشعار خنیاگران و حکایتهای پیله*وران بازگو می*شود…”
placebo (07-05-2010)
کوهستان اوشیدرن
نام این کوه اوشیدَرن است، یکی از بزرگترین رشته کوههای خونیراس است و رگه هایی فراوان از سنگهای قیمتی در آن وجود دارد که ساکنان آریاسپ با استخراج آن ثروتمند شدند. دیوها به همین خاطر برای تسخیر این شهر تلاش زیادی به خرج دادند.
در زمانهای دور نژادی بسیار نیرومند از دیوها در این کوهستان می زیستند که هیتاسپ زرین تاج بازمانده ی اشراف آن قبیله است. این قبیله در کوهستان بناها و تندیسهای فراوانی از سنگ تراشیده بودند و زمانی از نیروهای بزرگِ قلمرو سیستان محسوب می شدند. اما به تدریج زیر فشار ساکنان آریاسپ عقب نشستند و وقتی اشموغهای ویزباریش در این منطقه جایگیر شدند، از میان رفتند. در آن هنگام هنوز اشموغها از دیوها فرمانبرداری نمی*کردند.
اوشیدرنِ زیبا، اوشیدرنِ سرفراز، اوشیدرنِ تناور… کوهی که دره های ژرف و خرسنگهای غول آسایش زادگاه جاندارانی گونه گون بود، و آهورایان سراسرِ پهنه اش را مقدس می دانستند. چرا که درخت ورجاوندِ گوکرن در میانه ی آن قد بر آسمان کشیده بود، و ایزدِ مهر از دیرباز در آنجا مسکن داشت. کوهی که رگه های یاقوت و پیروزه و زرد در لابلای صخره هایش فرو پیچیده بود، و برگ گیاهانش هزاران بیماری هراس انگیز را به سادگی درمان می کرد..
placebo (07-05-2010)
جنگل هوسپا
جنگلی است بزرگ و انبوه که گرداگرد کوه اوشیدرن را فرا گرفته و در همسایگی آریاسپ قرار دارد. این جنگل نامش را از رود هوسپا گرفته که از میان آن میگذرد و به دریاچه ی کیسانیه (هامون) می ریزد.
گرشاسپ در جریان ماجراهایش روی این رودخانه کلک سواری می کند. این جنگل مرز میان کوهستان اوشیدرن و سرزمینهای دیگر نظیر آریاسپ است و از قدیم انسانها و اهواراهای متعددی از میان آن عبور می کردند ولی پس از حمله دیوان به این سرزمینها، این جنگل دچار طلسم عجیبی شد و موجودات زیادی نیز در آن به سنگ تبدیل شدند.
گفته می شود که هیولای آبها، گندروا، در باتلاق های انتهای این جنگل زدنگی می کند و عبور از آن قسمت را غیر ممکن کرده است.
placebo (07-05-2010)
درخت گوکَرَن
مردمان آن را هوم سپید هم می نامند. گروهی می گویند اولین گیاهی است که بر زمین رویید و بذر تمام گیاهان بر فراز شاخه های آن پدید می آید. در زمان های دور سیمرغ بر فراز این درخت لانه داشت و هر بار که بر آن می نشست و بر می خاست، بذرهای گیاهان گوناگون را با حرکت بالهایش در هوا می پراکند و به این ترتیب زمین را بارور می کرد
درباره ی این درخت داستان های زیادی وجود دارد. وقتی دیوها آریاسپ را گرفتند، به دنبال ماجراهای پیچیده و پرهیجانی موفق شدند سیمرغ را از فراز گوکرن فراری دهند. به دنبال این حادثه، رنگ تنه ی این درخت که سپیدِ درخشان بود، به تدریج تغییر کرد و تیره شد. آنگاه گروهی از دیوها به رهبری خیشما و هیتاسپ از آن بالا رفتند و در مکانی که پیش از این آشیانه ی سیمرغ بود، پایگاهی برای خود ساختند.
در افسانه ها آمده که نشانه ی زوال زمان کرانمند آن است که سیمرغ به گوکرن باز گردد. نام گوکرن به معنای شاخ گاو است و این از آن روست که طبق داستانهای کهن گاوها از هنگامی دارای شاخ شدند که برخی از برگهای این درخت را خوردند
placebo (07-05-2010)
آریاسپ
هزاره هایی طولانی از آن زمان که آدمیان شهر آریاسپ را ساختند، می گذرد. این شهر سنگی، با تندیسهای زیبای مرمرینش، زمانی نگین سیستان نامیده می شد و بزرگترین شهرِ ساخته شده در دامنه ی کوههای سرافرازِ اوشیدرن بود. پهلوانان و نامداران بسیاری در این شهر زاده شدند. دیرزمانی نبود که دیوها به نیرنگ و مکر بر مردم شهر چیره شده بودند و هنوز خاطره ی درخشان روزهایی که آدمیان از قید و بند آزار دیوها آزاد بودند، در یادها باقی مانده بود. بیش از همه، در یادِ پهلوانانی نژاده که میراثی گرانبار را از نیاکانشان در اختیار داشتند، و کلیدِ از میان بردنِ نفرین اهریمن را می شناختند.
این شهر آریاسپ نام دارد. شهری است بزرگ و پرجمعیت در دامنه ی کوه اوشیدَرن، در سیستانِ امروزین. این همان شهری است که بعدها به بُست تبدیل شد و برای مدتی پایگاه یعقوب لیث صفاری قرار گرفت. گروهی معتقدند زابل نام دیگرِ همین شهر است. در داستان ما، یکی از نخستین شهرهایی است که در دور نخست درگیری های میان دیوها و آدمیان به دست دیوها افتاد.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)